<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من و تن</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com</link>
<description>از دل تا بر دل</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 05 Aug 2015 06:07:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>اعتمادسوز</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/208</link>
<description>آمدی برای چه؟ که کجا را گیری؟ کجایم را بگیری؟ کجا روی؟ کجایم را کجا بری؟ کجایت را به کجایم دریست؟ کجایی ات به کنار هرجایی، تخیل شهدبار شهیدپرور من کجا و کج فهمی کنج نشین تو کجا حاشیه نشین این شهر پر حاشیه ام، بگو بنویسند مرا در هامش هاشان محکومم به ابد &quot;حک ات&quot; در برگ اول از جلد اول از نسخه ی حتی المثنی ی سجلدم چه کنم چاره... سوخت اعتماد نعوظ نکرده هنوز طفل پاک درونم، فاحشه ی باکره ی رانده شده ی درونت بی پرده از من پرده می خواهد من مردش نیستم ما اجاقمان کور</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2015 06:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/208</guid>
</item>
<item>
<title>داد از آه</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/207</link>
<description>مرا چه به تو ! منی که از آه های پشت پرده ات، باران می شدم و رگبار و سیل و طوفان طوفان گردباد به راه می انداختم بحث ما بحث تلخ فقط سوهان بود چه پای سایش اش چه پای قم بود هر چه بود اما خوب نبود، نبود دروغ محکمه نمی خواست، خط می خواست، نخ می خواست هم خط دیدم، هم نخ دادی هم بد دیدم، هم خوب بودم، هم بدتر دادی جوان ناکام روزهای ما کوسه بود، سبیلش نشده بود که تمام قد شد، تماس قطع شد دیروز با یک شاخه گل دیدمش، می گفت از توست، می خندید اما ریش داشت تا خشتک موهایش</description>
<pubDate>Mon, 02 Mar 2015 11:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/207</guid>
</item>
<item>
<title>زنی درون من</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/206</link>
<description>عقب بیانداز قبض روحت را آغاز من محلل باش و جاری کن تکرار این عقد بی غسل را ریشی به خون لخته، گواه این تن بی من، این من بی تن مردی درون من باکره می‏زاید زنی درون من از من نبشته می خواهد کودکی درونم می‏شاشد کوک می‏کند و کوچ می‏کند که یکه نگار است انگار این مغز پر باروت، پر ترکش، پر تابوت زمین زنان زناکنان ز ناکجا به حجله‏ ی فداییان به زمره ‏ی زمانیان-صنیعیان-شفیعیان/ رحیمیان-موسوی-اشتری-اشکوری-مطهری-...</description>
<pubDate>Wed, 28 Jan 2015 11:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/206</guid>
</item>
<item>
<title>محرم است</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/205</link>
<description></description>
<pubDate>Sat, 01 Nov 2014 05:11:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/205</guid>
</item>
<item>
<title>من - خدا - کات</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/204</link>
<description>ظلم کن قبول بد شو، بد باش، بدتر بکن از خدا دل، بکن خونش بدر- بدزد- ببر- بپاش، زندگی ام را بزن- بتراش- بکش، هاش به ،به اچ آی ویه ابروهای بی آبرویی ات بی من سخت نیست نترس، نلرز، تو عادت داشتی به بی راهنما زدن، دور زدن سینه هایت را نفشار، شیرت حرام قد کشیدن استخوان پاهایی که هزار بار الهی بشکندش را کشیدی ابرم این روزها، جیره می بندم قطره اشکهایم را گرفته دماغ حالم شرّم، شوم، شور شبم، مثل آینده ‏ی قرمز دو خط تست بارداریی که خیال می‏کرد روز سوم بالداریست نا</description>
<pubDate>Wed, 15 Oct 2014 21:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/204</guid>
</item>
<item>
<title>یاز10 هم مثل 10</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/203</link>
<description>سگم کن گرگ باش و سگم کن سبکم کن سنگین باش و بشکن و سبکم کن شک کن به فهمم خرم کن ستم کن و پر ستاره شبم کن ردم کن و ردا تنم کن فلک کن و فدای حسرتم کن لهم کن به زیر حکم کلم به سرانت حدم کن به عشق هم خوابگی با سفره های نفتی خمم کن به پای حرف های پای منبر ببر ترم کن سیاهی باش و سیاهی سرم کن زخم چرکین افزایش جمعیتم را بمک زنم کن کمک کن، کمم کن بزن پاره کن پرده از قفل های روزهایم کلید باش و درم کن ولش کن ولم کن سگم کن ...</description>
<pubDate>Mon, 06 Oct 2014 19:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/203</guid>
</item>
<item>
<title>دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/202</link>
<description>طفل بی حوصله ام، خسته ز تعطیلی ها مهر من! زود بیا وقت دبستان من است... يا اباصالح المهدى( عج )</description>
<pubDate>Sat, 20 Sep 2014 10:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/202</guid>
</item>
<item>
<title>یا رضا (ع)</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/201</link>
<description>نگه دار همین جای زندگی ام را ثابت کن/استپ کن/قطع کن شریان های مسیر پمپاژ قلب زخمم را مرا همین جا همین حال که سمتت آمده ام در این حال که تعظیم طلبیدنت می کنم بخشکان/بگیر/بکش زمانم را تا انتها ببر تن را آورده ام کشان کشان به صحنت روحم را ببر/قلب و جان و خاکم را ببر اما هرگز از پای بی قراری پابوسی ات مبر... بریده ایم یا رضا از زمین و زمینی از چند صد رنگی و دلهای سخته سنگی رضا جان اینجا بی ایمانی و بی تویی و بی خدایی تمدن شد و شرطش عهدی که روزی گرفتاری عشق تو</description>
<pubDate>Sun, 07 Sep 2014 06:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/201</guid>
</item>
<item>
<title>می میریم/می مانند...</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/200</link>
<description>خواهیم مرد... می میریم، من، تو، او می ماند، اثرهای دستامان بر آینه ی جیبی ترک خورده که هرگز وقت نشد یک نواش جااش کنیم/نیمکت کلاس اولمان/زمان هایی که برای بیدار شدن دیرمان می شد/ می میریم، خیلی زود می ماند، کت و شلواری که هرگز داماد نشد و لباس نوهایی که هرگز عروسی دعوت نشد/پاف های مانده عطر فیک توی داشبور ماشین/کفش های مستعملی که آرزوی واکس نه فوری داشت/لیوان و بشقاب و قاشقی که روزی چند بار لب داد، دهن به دهانمان گذاشت و وزنمان داد، بادمان داد، هم سر، هم</description>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2014 17:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/200</guid>
</item>
<item>
<title>به رغم بی میلی، منم و بی میلی</title>
<link>https://manvatan.blogfa.com/post/199</link>
<description>می خواهی چگونه آغاز کنم پایانت را... از ازسر یک شبه دفن شدی و از سه تا به سال به قعر تاریخ رفتی و من حتی فرصت نشد درب باز کنم که برایم رنگی آورند تا مشکی کنم برکه ام را با کرجی ات باتلاق کردی ما قله نشین بودیم دماوند را نشانه می گرفتیم دلت بی اذنم هوای البرز کرد رفتی بی اذن/بی من/بی اجازه/بی من/بی نظر/بی من/بی اراده/بی من/بی اشاره/ بی من/بی م ن تو رفتی و من می رفتم تو به همان غلط های اضافه،اضافه،اضافه من به تنها،تن ها،منها تفریق شدن...</description>
<pubDate>Wed, 30 Apr 2014 21:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manvatan</dc:creator>
<guid>manvatan.blogfa.com/post/199</guid>
</item>
</channel>
</rss>
