من و تن
از دل تا بر دل
نخست سلام؛ خدا را شاكريم كه آفريدمان به نام انسان و جان داد وجودمان را به زيستن و زيستگاهمان را زمين ساخت كه در آن از مواهبش بهره جوييم و تكامل انسانيتمان را به عرش نشينان ثابت كرده، به رخ بكشيم. شكري ديگر كه ايراني آفريدمان، مردماني به راستي از جنس بلور نور و پاك دلاني صادق،راسخ،عادل، مهر گستر و مهر پرور. و حال ماييم و زندگي اينكمان ... حامد.ع آمدی برای چه؟ که کجا را گیری؟ کجایم را بگیری؟ کجا روی؟ کجایم را کجا بری؟ کجایت را به کجایم دریست؟ کجایی ات به کنار هرجایی، تخیل شهدبار شهیدپرور من کجا و کج فهمی کنج نشین تو کجا حاشیه نشین این شهر پر حاشیه ام، بگو بنویسند مرا در هامش هاشان محکومم به ابد "حک ات" در برگ اول از جلد اول از نسخه ی حتی المثنی ی سجلدم چه کنم چاره... سوخت اعتماد نعوظ نکرده هنوز طفل پاک درونم، فاحشه ی باکره ی رانده شده ی درونت بی پرده از من پرده می خواهد من مردش نیستم ما اجاقمان کور است بختمان کوتاه و عقیم، بلند و سیاه، سیاه عمیق نه زدنش نه دوختنش، بگذار دزد این اهم موارد زیر خط دار کنکوری، همان چنگال "طلا باز و نقره باز" باشد رحم کن بر رحمش، لااقل تا زمانی که نسلت از من از آن جاریست بی شرف رها کن مرا بس است این بوطیقای جهنمی، شجره نامه ی شرر ساز و ثمر سوز روزی خواهد آمد روزی خوب روزهای خوب در راهند من نباشم و نباشم و نباشم تو باشی و همه چیز چیزهایی شبیه "جای پای منی که ناسزاوارانه، سوخت" ... مرا چه به تو ! منی که از آه های پشت پرده ات، باران می شدم و رگبار و سیل و طوفان طوفان گردباد به راه می انداختم بحث ما بحث تلخ فقط سوهان بود چه پای سایش اش چه پای قم بود هر چه بود اما خوب نبود، نبود دروغ محکمه نمی خواست، خط می خواست، نخ می خواست هم خط دیدم، هم نخ دادی هم بد دیدم، هم خوب بودم، هم بدتر دادی جوان ناکام روزهای ما کوسه بود، سبیلش نشده بود که تمام قد شد، تماس قطع شد دیروز با یک شاخه گل دیدمش، می گفت از توست، می خندید اما ریش داشت تا خشتک موهایش سفید و ابروهایش ریخته بود قلبش پر از سیاهی بود قبلش گوش می داد، حال می شنید فقط قبلش دل می داد، حال می گریست فقط قبلش می ایستاد، حال خم تر می ماند فقط قبلش می ماند، حال... "نبود" فقط . . . آبی که از بر آبروی ما روی تو ریخت ریخت آبی هم که شوی، آبکی آبکی نمی شود "آب" بود حتی اگر آب شود این دل پر آه نخواه دوباره باریدن را... عقب بیانداز قبض روحت را آغاز من محلل باش و جاری کن تکرار این عقد بی غسل را ریشی به خون لخته، گواه این تن بی من، این من بی تن مردی درون من باکره میزاید زنی درون من از من نبشته می خواهد کودکی درونم میشاشد کوک میکند و کوچ میکند که یکه نگار است انگار این مغز پر باروت، پر ترکش، پر تابوت زمین زنان زناکنان ز ناکجا به حجله ی فداییان به زمره ی زمانیان-صنیعیان-شفیعیان/ رحیمیان-موسوی-اشتری-اشکوری-مطهری-... و ناگهان سیل می شوند جماعت حرامیان کثیفی است، بو بکش، تمام این مرحله را هروله کن برای کفزنان مملکتت کف بزن، کف بکن، کتک بخور، کتمان بکن ببر نفس، ببر قفس ناشزه را، بکن پر از دفتر من، کفتر آزادی من لقمه بکن ضاحیه را، قمقمه کن تو نفت را، که خر شوم، که کر شوم، که کور شوم، که در پی رسیدنم به هسته ای، بیضه دهم و زن شوم اسید و امر به توسری، اسید امر به روسری، اسید امر به بیشتر فشاندنِ ترشحاتِ کمری ببین مرا مرثیه کن، مرضیه شو، تغذیه کن ز خون من، تعزیه خوان، فتنه گر و فتنه گران به من هبوط میکنند قبول کن قبول کن، جوانی ام به لحظه سوخت پیر شدم، فدا کنم رها کنم عبور کن... ظلم کن قبول بد شو، بد باش، بدتر بکن از خدا دل، بکن خونش بدر- بدزد- ببر- بپاش، زندگی ام را بزن- بتراش- بکش، هاش به ،به اچ آی ویه ابروهای بی آبرویی ات بی من سخت نیست نترس، نلرز، تو عادت داشتی به بی راهنما زدن، دور زدن سینه هایت را نفشار، شیرت حرام قد کشیدن استخوان پاهایی که هزار بار الهی بشکندش را کشیدی ابرم این روزها، جیره می بندم قطره اشکهایم را گرفته دماغ حالم شرّم، شوم، شور شبم، مثل آینده ی قرمز دو خط تست بارداریی که خیال میکرد روز سوم بالداریست نا خواسته کاشتی ام، نا حق کشتی ام خدا اینبار فقط فیلمبردار سکانسهایم نیست، لب داده به تلخ، تن داده به در دود دیدن دور تند آرشیو مه آلودم و گه آلودت، به این قصه، به تغییر این تعبیر پر غصه تو اما باز کن باز سجاده ی شب اول قبرت را و سر کن قرآن قدرت را خدا خدا کن سیاهی بختم را، هضمم را کظمم را حذف کن تمامی غیظم را که گور بگیرم به خری من... خدا نکند خدا یکجایی خسته شود کات دهد، کار دستت بدهد... سگم کن گرگ باش و سگم کن سبکم کن سنگین باش و بشکن و سبکم کن شک کن به فهمم خرم کن ستم کن و پر ستاره شبم کن ردم کن و ردا تنم کن فلک کن و فدای حسرتم کن لهم کن به زیر حکم کلم به سرانت حدم کن به عشق هم خوابگی با سفره های نفتی خمم کن به پای حرف های پای منبر ببر ترم کن سیاهی باش و سیاهی سرم کن زخم چرکین افزایش جمعیتم را بمک زنم کن کمک کن، کمم کن بزن پاره کن پرده از قفل های روزهایم کلید باش و درم کن ولش کن ولم کن سگم کن... طفل بی حوصله ام، خسته ز تعطیلی ها مهر من! زود بیا وقت دبستان من است... يا اباصالح المهدى(عج) نگه دار همین جای زندگی ام را ثابت کن/استپ کن/قطع کن شریان های مسیر پمپاژ قلب زخمم را مرا همین جا همین حال که سمتت آمده ام در این حال که تعظیم طلبیدنت می کنم بخشکان/بگیر/بکش زمانم را تا انتها ببر تن را آورده ام کشان کشان به صحنت روحم را ببر/قلب و جان و خاکم را ببر اما هرگز از پای بی قراری پابوسی ات مبر... بریده ایم یا رضا از زمین و زمینی از چند صد رنگی و دلهای سخته سنگی رضا جان اینجا بی ایمانی و بی تویی و بی خدایی تمدن شد و شرطش عهدی که روزی گرفتاری عشق تو و مادرت زهرا و مهدی ات بود را نمی شنوند، نمی خوانند، نمی بینند سرخوش ز دیدار یاریم و سر مست رنگین بدان دنیا در کثافات غرقیم بگویم که عریانی پوشش شد؟ بگویم که زنا زادگی عرف شد؟ بگویم که عرق ریزی عرق خوری شد؟ بگویم که شریعتی ها و خمینی ها و ... جک شد؟ بگویم که مرده ایم اما زندگی می کنیم؟ بگویم که باختیم چه بگویم که گفتن دهان سوزان است و نگفتنش آتشکدهی دل نجاتمان را از خدا بخواه... میلادش مبارک در این میلاد جای شربت و شیرینی گم کرده راهی را همراه کنیم... خواهیم مرد... می میریم، من، تو، او می ماند، اثرهای دستامان بر آینه ی جیبی ترک خورده که هرگز وقت نشد یک نواش جااش کنیم/نیمکت کلاس اولمان/زمان هایی که برای بیدار شدن دیرمان می شد/ می میریم، خیلی زود می ماند، کت و شلواری که هرگز داماد نشد و لباس نوهایی که هرگز عروسی دعوت نشد/پاف های مانده عطر فیک توی داشبور ماشین/کفش های مستعملی که آرزوی واکس نه فوری داشت/لیوان و بشقاب و قاشقی که روزی چند بار لب داد، دهن به دهانمان گذاشت و وزنمان داد، بادمان داد، هم سر، هم توی سر، هم تن مسواکمان می ماند، شامپوی مخصوص موهای چرب می ماند، قندهای در قندان می ماند، توپ والیبال می ماند می ماند، جای خالیمان در رختخواب کنج اتاق/سرک کشیدنهامان پشت لب پنجره و چشم گذاشتن پشت چشمی درب خانه/جای گوشمان روی گوشی تلفن/جای دستمان روی کنترل تلویزیون و جنگ خرمه سلطان سلیمان/همان روی بوق ماشین راه نده مان با فحش که قرار بود روغنش تعویض شود می ماند، جای خالیمان بین رفقا/اسم خط خورده مان از لیست نارفقا/شناسنامه و کارت ملی باطل شده/دعوای ورثه/خرماهای مشتی و حلواهای دهنی/صفحه ی پر شده ی فوت شناسنامه/صفحه ی پر نشده همسر و فرزند همو/حساب های بانکی بی صاحب/شارژ های ساختمان نداده و مدیر ابله دستمال به دست پی وراث می ماند، دل هایی که شکستیم/شکستههای دل هامان /کوله باری از طلب بخشش ها و حلالیت هایی که هر روز روزش فردا بود و آن فردا هرگز نشد و آنها هیچ گاه طلبیده/بدهکاریمان به نانوایی محل/طلبکاریمان از پمپ بنزینی/آخرین نگاه عاشقانه مان به مادری که کمش بود قاب ماندن در چشمان/آخرین بوسه مان که هیچگاه روی دستان پدر ننشست می میریم/می مانند...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |


