من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

خواب دیده ام

خواب دیده ام که خواب رفته ام و تو را در خواب خواب دیده ام

که می آیی به نام منجی به نام ــــــــــ(عج)

لاک داری لاک غلط گیر

تیشه داری شمشیر داری زور داری زورت زیاد است زورت می رسد

نه بند "پ" می شناسی نه ریش نه پینه مهر خورده نه ...

نه لامبورگینی داری نه حساب ارزی امارات نه کاخ ریو ...

نه به دین نام می جنگی نه به نام دین می گنجی

تب داری می جویی

لرز کرده از اعتیاد می پویی

باد کرده از جماع نان

دریده از نظم منظم نظام

کنده شده بی رحم از رحم بی جفت

خم شده به پای نفوذ کلم به سری منبر گم کرده

تیغ و رگ - قرص و آب وعده داده شده بهشت زهرا - مشت و ازهاری گوساله ۵۷ و صورت سربند دار مغز پسته ای فاطمه ۸۸

بیا ات می گویند

 

خواب دیده ام

که تو را در همان خواب

خواب به خواب

خاک می کنند

نیا...

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ساعت 9:39 توسط حامد.ع|



 

 

 

چه حالی داری                                                                                                 که این حال داری

 

حالم به هم می خورد به حاملگی

حالت را نمی پرسم که حالم گرفت از حالته هاله ی افتاده رویم

حالم و جای حالم حالیست زخم

این منم

 

زن ترین دخت ایران زمین

زن شده به برادر نا تامین تو

زن شده به مرز بی سرباز مستی و دستی و پاپتی و بی باکرگی

زن شده به قول مردان خواب رفته به مردانگی ،خواب دیده به نرینگی ،خواب پریده به نامردی

من زن ام مرد ترین مرد

زخم ترین تن

خم ترین زن

نگو چرا...

.

.

.

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۳۹۱ساعت 8:36 توسط حامد.ع|



 

 

 

جم می کنم و می کنم از این ویرانی از این آبادی از این خراب شده از این سگ دانی از این جهنم پر آتش از این سوختن های بی چون از این خرمن های پس وعده از این همه ناله

ناله شیش ماهه ی سوز خورده از سینه ی خشکیده کره بز دزدیده

ناله ی صبح و حجله ی ستار

ناله ی شب و حجله ی ستاره

ناله ی شکوفه بهارنارنج عقیم

ناله ی برف که بس "دید" باران شد و بارید و بس "چکید" ماند و خشکید و تگرگ وار "کوبید"

ناله ی زخم نمک سود سگ چوپان صمد که نمک خورد با گرگ آبادی و سلاخ شد و شکم توله ی زنازاده  اش را سیر کرد

می روم

همین که بابا گوسفندان را بفروشد

همین که حلقه ی اسم کوب طاهره را به طاهری به طاهر پس دهد

همین که نگاه سی و نه ساله ی آبجی به پله ی قبل آرزوی مادر شدنش خشک شود و تر شود

می روم به جایی که دیگر نه دبستانش به آرزوی یخ بندان به سونا رود و نه خانه های نه پیش ساخته اش به نیش ریش خند بزند به چادرهای ماه نشان در آمال "ها"

 

 دارم میایم شهر

می گویم می گویند گاز دارند

بچه ساز برای بچه پز زیاد دارند

فقط یک اشکال دارد

به ما می گویند انگل جا تنگ کنک  وبال

باشد قبول

اما من می آیم...

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱ساعت 9:36 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com