من و تن
از دل تا بر دل
بلند شو می خواهم ببرمت جان بکن ای به گور پدر عمله ات گور مادر گه شور و کهنه شورت با پاهای کج و معوج و خر پرانتزی ات صورت مکرر سیلی خورده ات از خدا چشمان شهلایی این بار "هم شرقی هم غربی" ات ذهن ماسیده ات در "عن" عنکبوت ۲۷ ساله ی جان-باز سه کنج سقف اتاق بالای تختت دست هایی که سبابه اش هرگز فرو نرفت در سوراخ دولول دماغت تا حاصل چسبناک آلودگی "محرمانه" ی هوای کثافت شهر کثیف پرورت را کش دار بیرون کشد لثه های فراری از دهان غنج رفته و دندان های بی "از جلو نظام" و فشرده ی نشخوار غذای نذری ریش خواب رفته و آب رفته ی هم قد تمام ۶ تا ۲۷ سالگی ات اسپرم های مقطوع النسل جکوزی باز و اجاق پر گاز از معده ی کورت هم به یک درد می خوری قلب و کلیه ات خوب "فی" خور است تا نرخ ها نشکسته بجنب وقت بازی توست لحظه ی رویا ساز "جان کندن" ... چیه مادر؟ چی شده؟! زمین خوردی؟ یا زمینت زدند؟ آری می دانم خیسی متعفن زیرت یک پاپوش برنامه ریزی شده است کار نظافتچی احمق بود و گرنه تو بارها گفتی: "جیش دارم" تو را به خدا اینطور نگاهم نکن می دانم تو هم زمانی بر داشتی و رو تو هم زمانی دیده شدی زمانی خواسته شدی انتخاب شدی زمانی تو تو بودی می دانم این امروزت تاوان خواست دیروز است حاصل خواستن موجودی که برای زمین آوردنش نه ماه توروی خدا ایستادی امروز هرجا که هست گو باشد آنکه تمام قد رو در رویت ایستاده خداست و دارد سیر نگاهت می کند . . . نگاهت می کند... 
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

