من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

 

 

 

با شاهد قبله شهادت نشسته بودیم محو

خیبرکن اینکه نکنه این تیکه نکته باشه واسه دلی که تا وا نشده تا شد تا تا نشده پوچ شد فاش،لهید و پاشید ۳۰۰ کیلو  خردل با کد فلافلو،بی فلفل،تو دم به دم بر همه دم،قد انتهورا خواستنی و تورگی و نووووووش

گفت این دست صده صد سد جلاله سماواتی پیر غلام اهل بیته

قبله خیبر قبله گم می شد مش سد جلال منور بود و فانوس راه

خودش میگفت الکی الکی شد 76 سالش.مزرعه رو طلاق داد و خاکریز رو گرفت

گفتم شاهد خدا شاهده دلم شک نوشته از بیخ

لا به لای برگا و عکسای نیم سوزه نیم بندای قیرگونی،چشم کشید روی تیکه بزرگش

 

 

 

 

عکس،عکس سد جلال نبود

دلم راست راس گفته بود

حبیب 15 ساله فوت شده ی پاخاک ستار-خان بود که تو کولوخ اندازای پارچین چید چین چین سنگ چین و رف رو گرد اوجشو شد موذن که الله اکبر...

حبیبی که دستاش نه مال خودش بود نه مال پیری قد سد جلال

حبیبی که دستاش یدالله بود

مشتی که پیک شهادتو لیتری زد-بی سهمیه- آزاد و آزاد شد

حبیب 40 ساله آزاده شدو پهن شده تو پیست خرابه آیسی ورزقان آیس زن سه کنج پستو

جنگه

چنتا حبیب یدی داریم

چنتا حبیب آیسی...

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 9:12 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com