من و تن
از دل تا بر دل
آمدی برای چه؟ که کجا را گیری؟ کجایم را بگیری؟ کجا روی؟ کجایم را کجا بری؟ کجایت را به کجایم دریست؟ کجایی ات به کنار هرجایی، تخیل شهدبار شهیدپرور من کجا و کج فهمی کنج نشین تو کجا حاشیه نشین این شهر پر حاشیه ام، بگو بنویسند مرا در هامش هاشان محکومم به ابد "حک ات" در برگ اول از جلد اول از نسخه ی حتی المثنی ی سجلدم چه کنم چاره... سوخت اعتماد نعوظ نکرده هنوز طفل پاک درونم، فاحشه ی باکره ی رانده شده ی درونت بی پرده از من پرده می خواهد من مردش نیستم ما اجاقمان کور است بختمان کوتاه و عقیم، بلند و سیاه، سیاه عمیق نه زدنش نه دوختنش، بگذار دزد این اهم موارد زیر خط دار کنکوری، همان چنگال "طلا باز و نقره باز" باشد رحم کن بر رحمش، لااقل تا زمانی که نسلت از من از آن جاریست بی شرف رها کن مرا بس است این بوطیقای جهنمی، شجره نامه ی شرر ساز و ثمر سوز روزی خواهد آمد روزی خوب روزهای خوب در راهند من نباشم و نباشم و نباشم تو باشی و همه چیز چیزهایی شبیه "جای پای منی که ناسزاوارانه، سوخت" ...
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

