من و تن
از دل تا بر دل
این بار که از کنارت گذرم میفهمم من یک ماه آن چشیدم که تو که یک عمر میکشی... عید سربلندی روبروی خدا شاد باد و من تمام قد دردم... شل کن بگذار به تو برسم بگذار با تو برسم به جایی که اسمش هرچه هست تنهایی نیست... کسی چه میدانست؛ شاید یکی از حاذقترین پزشکان میشد؛ پزشکی که هرگز نمیگفت: اول پول بریزید،بعد عملش میکنم شاید یکی از بزرگترین مفاخر جهان میشد؛ بزرگ تر،حتی از استیو جابز شاید یکی از نخبگان دنیا میشد؛ کسی که صلح را به تمام انسانها،بی چشم داشت هدیه میداد شاید یکی از بهترین پدران عالم میشد؛ پدری که همه او را بابا میخواندند بدون اینکه برای پارچهی دور گردنش سر و دست شکنند شاید انسانیت را در خودش تا کمال انسان بودن میپروراند و جای حوا خواستن هوا میخواست در سرایی که هیچ هوایی نبود... اینجا هوا سرد است اما هنوز پنجره ام را نبستهام ناچار به ماندنم اینجا هوا تاریک است چراغم را به جرم داغ بودن آب پاشیدند حتی مهتاب هم نیست مگر واگن کلمات پیرو قطار خوانایی و هم ریل سطر باشد دفتر باکرهام نه ماههی قلمی شد که گرچه عقیمش کردند گرچه انگ تجاوز و آنطرفی به جوهرش بستند شکسته و نشسته در اشک آور و دود،غسل خون کرد اینجا هوا عجیب سرد است آنجا را نمیدانم راه می رفتیم با هم بوی نفت میداد خم شدم نان برداشتم من از زمین او از سفره ها... نیستی من که میدانم هستی همین به آمدنم منگنه چو پرده دار به شمشیر میزند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند... ننگه واسه کلم به سرا که خودشونو هرجا جز دو تا دراز و یه گرد انداختن جلو که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی اسلام و مسلمین و روزه و غسل بده 12 شب خسی نه سبز پرنگ امامی... چراغ قرمز شد خب …. شلوغ نکنین بوس ۱۰۰۰۰۰۰ تومن گاز ۹۹۹۹۹۹۹۹ تومن دستگاه کارت خوان هم داریم ! ما که از ترس خدا او را عبادت می کنیم بر تعصب های خود یک عمر عادت می کنیم هر نمازی با خودش تجدید بیعت کرده و ساعتی دیگر به او راحت خیانت می کنیم ما که مغروریم ازاینکه مسلمان زاده ایم با طلبکاری ، تقاضای شفاعت می کنیم
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

بابا ملت گشنن
گشنه
کشور به این ثروت مندی گشنه توش باید مث خلط مورچه باشه تو دنیای اسپارتاکوسا
حالا هی من و تو احساسی شیم و شیش شل
که بسرفه از جیب پاره ی کم خرج و ضعیف 20 گرمیمون پش سبز اونم چه سبزی
ما که سیریمو روزه و مست روزای بی کولر پر مرغ
اما تو به کسی نگو...![]()
![]()
![]()

فال فوروش و لنگی و آفتاب گیری و گل فوروش پخش ماشین ها شدند
دعا می فروخت در قطع جیبی
همین ها یکبار از مرگه تصادف با شیشه باز یه چرخ زن حفظش کرده بود
پرادوی حاجی نشین با ریش بلند نرم و یخه تا خرتناق بسته و تسبیح ضریح دیده چشمش را کشید و پایش را هل داد
شیشه کمی پایین بود
دعا را به درون ماشین انداخت
حاجی ناگهان ترمز دستی را کشید
پیاده شد و با غضب سیلی به صورتش کوبید و گفت:
توله سگ مادر به خطا دعا را پرت میکنی
به ولایت ـــــ توهین می کنی
بدم مادرت را...
دعاهایش روی زمین ریخت
حاجی از روی دعاها رد شد و سوار شد و رفت
دعاها را با کمک گل فوروش و فالی و لنگی و اسپندی جمع کرد
اما خرد های دلش را هرگز نتوانست...![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |



