من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

 

 

نمی‏خوام

برید

همتون برین گم شین

بگید خودش بیاد،فقط خودش،پسرم،بچم،پسرم

نه غذاتونو می‏خوام نه شاخه گلو خنده‏های تصنعی تصادفیتونو

هوی دخترک من مادر تو نیسم،بی خود اینقدر پشت اون دوربین مسخره تا 3 نشمار

من لبخند نمی زنم

این کریه صورتم از کراهت بزک صورت خونه گم کرده هاس

زندگی،این پارگی بی بی‏حسی،این گردان بخیه‏های چروک چرک کرده،این تخت کفن پیچ یخ کرده

روزهای مدام صحنه آهسته،این هوای بو دار میکروب بار و تکرار مکررات تکراری

این حقم نبود،بـــــود؟

انگار همین دیروز بود

خدا بیامرز،سکینه سادات تخت بغلی قرار گذاشته بود اگه امروز-روز مادری-تنها کسی که مامان صداش می‏کرد نیاد،دم که کرد،بازدم نکنه.

زودتر بیا،قول دادم اگه تا فردا نیای منم سکینه ساداتی شم.

 

 

 و فردا...

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 9:6 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com