من و تن

از دل تا بر دل

شخصی بدما به خلق می گفت

 ما چهره زغم نمی خراشیم
ما نیکی او به خلق گفتیم

تا هردو دروغ گفته باشیم

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:4 توسط حامد.ع|




خوشحال بودن یعنی بدست آوردن یک زندگی و تقسیم آن با دیگران!

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 9:14 توسط حامد.ع|



چوپان بالای تخته سنگی رفت و به گوسفندان گفت:

«با هم باشید و از هم جدا نشوید تا گرگ‌ها آسیبی به شما نزنند.»

سپس پایین آمد و گله را به طرف کشتارگاه هدایت کرد...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:35 توسط حامد.ع|



بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فرو ریختن برج های دو قلوی تجارت جهانی در آمریکا شد، یک شرکت جلسه ایی ترتیب داد و از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند دعوت کرد تا کسانی که از این مهلکه جان سالم به در برده و در آن انفجار غایب بوده اند دلیل خود را ذکر کنند. در صبح روز ملاقات ، مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و داستان همه آدم ها یک نقطه مشترک داشت : همه در اثر یک اتفاق کوچک جان سالم به در برده بودند!

مدیر شرکت آن روز نتوانسته بود به برج برسد
چرا که روز اول کودکستان پسرش بودو باید شخصا در کودکستان حضور می یافت

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد

اتومبیل یکی روشن نشده بود

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد

یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود.
اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت:

در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که
خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم
...

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خداوند مشغول مواظبت از شماست
!

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 11:17 توسط حامد.ع|



             

آنهايي كه در دانشكده منابع طبيعي دانشگاه تهران تحصيل كرده اند، در محوطه سرسبز دانشكده مزار مردي را مي شناسند كه...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:13 توسط حامد.ع|



بانو که هستی یعنی؛

 

دخت خانه باش به لبریز شدن برکت از برکت بودنت

 

خواهرانه کوه پهن کن پشت برادرت

 

همسر شو به امضای انتها نامه ی عشق در دینت

 

مادر شو به بقای نسل،به بهای تمام بهشت

 

بانو روزت مبارک

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:9 توسط حامد.ع|



 

:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:14 توسط حامد.ع|



ایرج قادری:

پر داشتن آرزوی دیرینه من است

 

 

 

ایرج قادری پر می نویسد

 

 

 

ایرج قادری پر می سازد

 

 

 

 

ایرج قادری پر پر می زند

 

 

 

 

ایرج قادری پر زد...

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:2 توسط حامد.ع|



وانتي كه در عكس مشاهده مي كنين در حال طي مسير از مسير سمت راست عكس به مسير سمت چپ بوده است و دچار حادثه اي استثنايي شده

اين خودرو با برخورد به گاردهاي كنار جاده منحرف شده و به صورت معجزه آسايی از روی گذر آب پریده و با چرخش 180 درجه متوقف شده است.
 
اما
 
 
نكته حيرت آور اين عكس فقط اين پرش و چرخش فوق العاده نيست
 
 
در ادامه مطالب خواهید دید...

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 9:36 توسط حامد.ع|



گچ را که برداشت

تنها یک دغدغه داشت

نان

پس پاس داد به بابا

و شد

آب

باز داد و دید

باید یاد داد

معلم شد...

 

 

روزت فرخنده باد مهربان معلمم

 

اگر نگذارم غم میخورد

خیال میکند زحماتش بیهوده بود

پس از ازسر

 

روزت فرخنده باد مهربان معلمّم

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 9:46 توسط حامد.ع|



 

خوب فهمید اگه بوگاتی بهش میداد

یا پاکو فاحشه میدید

یا ایدز میگرفت

یا می چسبیدن بهش یه مش سجده کن شوشی

یا آویزون بودن ازش یه گله فضا نورد X باز

یا دق میداد ننه رو که تو گردنه حیرون با 190 تا هم خودش هم وایرن رو یه ور کرد

یا...

پیاده شد

لنگ رو از بیخ جیبش کند و یه بهمن نیم سوز رو سوز انداخت و داد زد

رسااااااااااااااااااااالت

رسالت 2 نفر

پیکانو عشق است

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 8:15 توسط حامد.ع|



خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست...

:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 9:32 توسط حامد.ع|



زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 16:48 توسط حامد.ع|



چرا مجموعه ای از دوستان متفاوت را دارم ؟

چگونه می شود که با تمامی آنها...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 8:34 توسط حامد.ع|



ب اسم الله

یه روز یه آدم به یه حوا دل بست...

گذشت از اون روز و تولیدات خط "قبلت..." موج فوج زمین رو پر کرد و یه منی یه روزی چشاشو باز کرد

باز کرد و خیلی از من ها رو دید که یه روزی اومده بودن و می اومدن

زندگی پر شد از من ها و من ها و من ها

هیچ کس نفهمید چه حالیه ما شدن ما بودن ما موندن

به هرکی که گفتیم گفت: ما ماله گاووووه

من شدم گاو

ما که گفتم

ناشناس پیداش شد

یه خط و ربطم نداشت ما ما گفتنشو بشنویم بلکه خوش شه این دل بی دل

که یه گاو مث خودمون هس که هر از گاهی جا من تو من دونی وامونده ها بگه ما...

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 8:6 توسط حامد.ع|



  به گهواره عريان همانسان به خاك  

چه مؤمن چه كافر چه انسان چه پاك  

                                                  خوش آني كه شادي به تن جامه دوخت

                                                         نپنداشت مال و منالش ملاك

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 14:7 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com