من و تن

از دل تا بر دل

 

 

عقب بیانداز قبض روحت را

آغاز من

محلل باش و جاری کن تکرار این عقد بی غسل را

ریشی به خون لخته، گواه این تن بی من، این من بی تن

مردی درون من باکره می‏زاید

زنی درون من از من نبشته می خواهد

کودکی درونم می‏شاشد

کوک می‏کند و کوچ می‏کند

که یکه نگار است انگار این مغز پر باروت، پر ترکش، پر تابوت

زمین زنان زناکنان ز ناکجا به حجله‏ ی فداییان به زمره ‏ی زمانیان-صنیعیان-شفیعیان/ رحیمیان-موسوی-اشتری-اشکوری-مطهری-...

و ناگهان سیل می‏ شوند جماعت حرامیان

کثیفی است، بو بکش، تمام این مرحله را هروله کن

برای کفزنان مملکتت کف بزن، کف بکن، کتک بخور، کتمان بکن

ببر نفس، ببر قفس ناشزه را، بکن پر از دفتر من، کفتر آزادی من

لقمه بکن ضاحیه را، قمقمه کن تو نفت را، که خر شوم، که کر شوم، که کور شوم، که در پی رسیدنم به هسته ای، بیضه دهم و زن شوم

اسید و امر به توسری، اسید امر به روسری، اسید امر به بیشتر فشاندنِ ترشحاتِ کمری

ببین مرا مرثیه کن، مرضیه شو، تغذیه کن ز خون من، تعزیه خوان، فتنه گر و فتنه گران به من هبوط می‏کنند

قبول کن قبول کن، جوانی ام به لحظه سوخت

پیر شدم، فدا کنم

رها کنم

عبور کن...

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:5 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com