من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

 

 

 

 

مرا چه به تو !

منی که از آه های پشت پرده ات، باران می شدم و رگبار و سیل و طوفان طوفان گردباد به راه می انداختم

بحث ما بحث تلخ فقط سوهان بود

چه پای سایش اش چه پای قم

بود هر چه بود اما خوب نبود، نبود

دروغ

محکمه نمی خواست، خط می خواست، نخ می خواست

هم خط دیدم، هم نخ دادی

هم بد دیدم، هم خوب بودم، هم بدتر دادی

جوان ناکام روزهای ما کوسه بود، سبیلش نشده بود که تمام قد شد، تماس قطع شد

دیروز با یک شاخه گل دیدمش، می گفت از توست، می خندید اما ریش داشت تا خشتک

موهایش سفید و ابروهایش ریخته بود

قلبش پر از سیاهی بود

قبلش گوش می داد، حال می شنید فقط

قبلش دل می داد، حال می گریست فقط

قبلش می ایستاد، حال خم تر می ماند فقط

قبلش می ماند، حال...

"نبود" فقط

.

.

.

آبی که از بر آبروی ما روی تو ریخت

ریخت

آبی هم که شوی، آبکی آبکی نمی شود "آب" بود

حتی اگر آب شود این دل پر آه

نخواه دوباره باریدن را...

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:50 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com