من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

 

 

طفل بی حوصله ام، خسته ز تعطیلی ها

مهر من!

زود بیا

وقت دبستان من است...

 

 

 

 

 

 

 

يا اباصالح المهدى(عج)

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 14:26 توسط حامد.ع|



 

 

 

 

 

نگه دار

همین جای زندگی ام را

ثابت کن/استپ کن/قطع کن شریان های مسیر پمپاژ قلب زخمم را

مرا همین جا

همین حال که سمتت آمده ام

در این حال که تعظیم طلبیدنت می کنم

بخشکان/بگیر/بکش

زمانم را تا انتها ببر

تن را آورده ام کشان کشان به صحنت

روحم را ببر/قلب و جان و خاکم را ببر

اما هرگز از پای بی قراری پابوسی ات مبر...

 

بریده ایم یا رضا

از زمین و زمینی

از چند صد رنگی و دلهای سخته سنگی

رضا جان اینجا بی ایمانی و بی تویی و بی خدایی تمدن شد و شرطش

عهدی که روزی گرفتاری عشق تو و مادرت زهرا و مهدی ات بود را نمی شنوند، نمی خوانند، نمی بینند سرخوش ز دیدار یاریم و سر مست رنگین بدان دنیا

در کثافات غرقیم

بگویم که عریانی پوشش شد؟

بگویم که زنا زادگی عرف شد؟

بگویم که عرق ریزی عرق خوری شد؟

بگویم که شریعتی ها و خمینی ها و ... جک شد؟

بگویم که مرده ایم اما زندگی می کنیم؟

بگویم که باختیم

چه بگویم که گفتن دهان سوزان است و نگفتنش آتشکده‏ی دل

نجاتمان را از خدا بخواه...

 

میلادش مبارک

در این میلاد جای شربت و شیرینی

گم کرده راهی را همراه کنیم...

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 9:36 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com