من و تن

از دل تا بر دل

چشمانم در کاسه چشمانش که جای گرفت

رهایم کرد

که در تمام این سالها کوری هم شانه ام بوده!!!

رفت

با چشمان من رفت

حال

 بینا ترین انسانم...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۱ساعت 13:4 توسط حامد.ع|



بزرگ شو

بزرگ فک کن

دنیا هم برای آدم های بزرگ بزرگ تر است

آدم بزرگ بودن با آدم بزرگ بودن توفیق دارد

هر قدر فک کنی

دنیا همان قد برایت خودش را باز خواهد کرد...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ساعت 8:1 توسط حامد.ع|



 

 

 

بر زمینی که نشان از کف پای تو دهند

 

 

سالها سجده‏ی صاحبنظران خواهد بود

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ساعت 12:7 توسط حامد.ع|



کوبیدنت زمین

رو صورت رو آسفالت داغ کشوندنت

لهت کردن

از روت رد شدن

پس آب و خلط روت انداختن

یه چن دیقه تو همون حال و خاک و ماک بمون

واس اینکه یادت نره

کی بودی

چی شدی

چی می شد باشی

چی می شد بشی

رم نکنی

هار نشی

بعد دس بزار رو قله زانوت و یا حیدر بگو و بلند شو

خودتو بتکون و بگو

 

 

نشکنم...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ساعت 10:26 توسط حامد.ع|



هیچ ایرادی ندارد از نیم سالگی ات تا هرچند که هستی

عقده در جیب چپ قلبت آورده ای

بگذار همه نگاهت کنند

بگذار همه صدایت کنند

عقده ای...

شنیده شدن و دیده شدن مهم است که هر دو را می شوی

وقتی پشتت حرف است

یعنی برای گفتن داشته ای

یعنی قدرتت حرف آورده

بودنت مسئله است

هستی

 

 

باش...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ساعت 7:37 توسط حامد.ع|



دنیا همین است

بخندی می گریاندت

بگریی می خنداندت

تو راحت باش

او کار خود را خواهد کرد...

نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ساعت 10:45 توسط حامد.ع|



 

 

نازم به ناز کسی که ننازد به ناز خویش

 

مارا به ناز نازفروشان نیاز نیست

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 11:8 توسط حامد.ع|



ای پیرترین جوان تاریخ

بیا...

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 21:31 توسط حامد.ع|



می گف عادت کرده

براش عین دم و بازدمی شده که میدونه هس

اما نمیفهه

رو تنش یه...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 8:42 توسط حامد.ع|



                                  زنده باد آزادی

 

 

و تو چه دانی که آزادی چیست...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 15:12 توسط حامد.ع|



اینجا جهان خداست

اینجا دنیاست

اینجا کهکشان راه شیری ست

اینجا منظومه شمسی ست

اینجا زمین است

اینجا آسیاست

اینجا ایران وطن ماست

اینجا تهران است

اینجا بی وطن ترین کس در تن و بی تن است

اینجا سلول من است

اینجا من و تن است

اینجا طویل ترین غیبت خورشید است

اینجا زمین مرعوب تاریکی ست

اینجا صدا سکوت است

اینجا شب است

چه باک

اینجا چراغی روشن است...

 

 

 

نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۱ساعت 8:13 توسط حامد.ع|



آدمها گاه نمی فهمند چه می گویند

این درد است

اما دردناکتر آن است

کسی نفهمد چه می گویی...

نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ساعت 8:17 توسط حامد.ع|



معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی

و حق با یکی دیگه است


معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره

نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۱ساعت 7:49 توسط حامد.ع|



این روزها غریب درگیر جمعی هستم
که همه دانششان
کف دست هاشان است

وچشمانی که مراقب است کسی مراقبت نکند

وخطی که از سر ریز خواندن به خطا ، بد خطی میکند

و نسلی که کف باز خواهد شد

و ایرانی که سوم خواهد ماند

و یک کوزه

پر از آه...

نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ساعت 8:5 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com