من و تن

از دل تا بر دل

کوبیدنت زمین

رو صورت رو آسفالت داغ کشوندنت

لهت کردن

از روت رد شدن

پس آب و خلط روت انداختن

یه چن دیقه تو همون حال و خاک و ماک بمون

واس اینکه یادت نره

کی بودی

چی شدی

چی می شد باشی

چی می شد بشی

رم نکنی

هار نشی

بعد دس بزار رو قله زانوت و یا حیدر بگو و بلند شو

خودتو بتکون و بگو

 

 

نشکنم...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ساعت 10:26 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com