من و تن
از دل تا بر دل
رو صورت رو آسفالت داغ کشوندنت لهت کردن از روت رد شدن پس آب و خلط روت انداختن یه چن دیقه تو همون حال و خاک و ماک بمون واس اینکه یادت نره کی بودی چی شدی چی می شد باشی چی می شد بشی رم نکنی هار نشی بعد دس بزار رو قله زانوت و یا حیدر بگو و بلند شو خودتو بتکون و بگو نشکنم...
کوبیدنت زمین
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ساعت
10:26 توسط حامد.ع|
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

