من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

نشسته بود یه گوشه و بق کرده بود و ماسونده بود دو دستشو بیخ زیر گلوش

مخنعه چرکشم کشیده بود تو صورتش و داد میزد " عکس نگیر لا مصب " 

تابلو بود از ایناس که پس فردا می زنه یه رقمیه کنکور میشه و ...

ازش اسمشو پرسیدم گفت منیر اما بچه ها صدام می زنن" الیزابت آدامس فوروش "

از اسم روی کتاب کهنه های دور و برش می شد فهمید عارین از سال بالایی به اسم نیوشا

کتابشو که سر جاش میذاشتم دیدم ابر شد

گفتم چرا گریه می کنی؟

زیر لب گفت: اول مهر نزدیکه ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:20 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com