من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

درد دارم

یک جایی حوالیه گلویم

و قلبم

چند دقیقه قبل بود

حاجی که خواست صدقه بیاندازد دستش را گرفتم که به من بده

من صندوق زنده ام

تمام گردنم عین مویی در حجم دستانش پیچید

و بعد ...

توی فکرم

دیگر صدقه نمی خواهم چون درد دارد

اینها را هم که بفروشم صندوق خورشان می کنم

انگار می گویند یک جایی آن گوشه ها نوشته:

 

" هفتاد نوع بلا را دفع می کند"

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۱ساعت 11:51 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com