من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

 

درد لگد هایت از آغاز پایان بسته شدنت

درد شکم پارگی به رسم زمینی شدنت

درد سالها جای چرکین بخیه باران ورودی ات

درد شب بیداری ها و پاشویه و دماسنج سی و نه درجه ی تشنج کرده زیر بغلت

درد گشنگی و سیری ات به امن خاطر که شنیدی : "من خورده ام"

درد رگبار لیچارت پیش چشمان محرم و نامحرم به آویزان خواندنم

درد...

همه به کنار

خانه سالمندان عجیب درد داشت...

 

 

نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۳۹۱ساعت 12:26 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com