من و تن
از دل تا بر دل
وقتی تا یک قدمی اش روی و تنها به حکم لازم داشتنت در زمین هنوز از تنش دورت کند وقتی هرشب خوابش را به بیداری روز بچسبانی دو رکعتی صبحت را بی صبحانه و بی بهانه به مهریه زهرایش ساز کنی که شکر وقتی پا بدهد کف زنی و کیف زنی از زنی کهنه ، کنده شده از مستمری سرای خاوری و کلوز آپ نگاهش را سنگین روی مژگانت چنان حس کنی که رفتن دست که هیچ جم نتوانی بخوری که مومنی مسلمانی شیعه ای اثنی عشری زاده از پاک دامن مادر و از حلال خوری جد پدر برایت یک راه بیشتر نمی ماند: "بندگی به رسم بندگی" -تویی که روزی به جرم کیف قاپی که منجر به مرگ پیر زن لجوج ماسیده به بند کیفش شدی و تا پای چوبه رفتی اما برگشتی خوب می فهمی... 
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

