من و تن

از دل تا بر دل

 

 

وقتی تا یک قدمی اش روی و تنها به حکم لازم داشتنت در زمین هنوز

از تنش دورت کند

وقتی هرشب خوابش را به بیداری روز بچسبانی

دو رکعتی صبحت را بی صبحانه و بی بهانه به مهریه زهرایش ساز کنی که شکر

وقتی پا بدهد کف زنی و کیف زنی از زنی کهنه ، کنده شده از مستمری سرای خاوری

و کلوز آپ نگاهش را سنگین روی مژگانت چنان حس کنی که

رفتن دست که هیچ جم نتوانی بخوری

که مومنی مسلمانی شیعه ای اثنی عشری زاده از پاک دامن مادر و از حلال خوری جد پدر

برایت یک راه بیشتر نمی ماند:

"بندگی به رسم بندگی"

 

-تویی که روزی به جرم کیف قاپی که منجر به مرگ پیر زن لجوج ماسیده به بند کیفش شدی و تا پای چوبه رفتی اما

برگشتی

خوب می فهمی...

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ساعت 9:8 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com