من و تن

از دل تا بر دل

 

 

نداشتم بخورم

نه من داشتم

نه هفت جد پدرم

از مادر که افتادم خشک سالی سینه نشینش شد

ونگ هایم آغوز بند شد و کوبید به صورت تکیده بابا که شیر نداشته مادر را شیره کرد کشید و

کشت تن پر دردش را که کور نبود و می دید نداری هامان را

کشت زمانه ای شدم که کوچه خلوت هایش پر بود از لبان ماسیده منفی ۱۸ ها و طلب دخول بی اذن سرنگ های جوب مال و دل های بیوه چک دیده و فحاشی ناموسی توله های ابتدایی نزدیک پارک شطرنج و دعوای عربده تاکسی چی دربست خورده و...

منی که انگ اعتیاد کج و کوله هایم را پوشاند و

مظنون به خطا

به جفا دستگیر شدم

غذای گرم روزهای محرم در کوی محرم و نا محرم مرد

کار با روزی سه و پانصد مرد

خم به زیر امداد کمیته بی داد مرد

شک بین دو و سه و وضوی از سر مرد

اسکن بنر نذری مرد

سحری بی سفره و سفره بی افطاری مرد

نداری مرد...

چند وقت است به خوابم می آید آنکه روزی الستم پرسید

امروز دیگر بار خواهم گفت:

"بلی"

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۱ساعت 9:41 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com