من و تن
از دل تا بر دل
هان بچه! آمده ام جر دهمت به من هیچ ربطی ندارد چه ها کشیده ای به من هیچ ربطی ندارد پدر و مادرت کدام گور هستند به من هیچ ربطی ندارد کی آمده و چی وعده دادو چی قرار بود شود و چی شد به من هیچ ربطی ندارد تبریز با چند ریشتر تکانده شد به من هیچ ربط ندارد چقدت است پاکی ناپاکی مسلمانی کافری کاخ نشین یا کوخ نشین به من هیچ ربطی ندارد شبها چند سانت زیر یخ بندانی ، من فقط می سوزانم خشک می کنم چروک می دهم جر می دهم و پاره می کنم اگر هنوز در زلزله زار های تبریز بی خانمانی پچ پچ بیداد را به پاچ پاچ داد ترجیح می دهی غریبی تنهایی زنده ای می فهمی و پوست داری...
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ساعت
11:11 توسط حامد.ع|
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

