من و تن
از دل تا بر دل
بزرگ شدی تو قد کشیدی و سرو شدی من خم شدم و کم شدم و پیر شدم و بید شدم اما فرزندم دیروز من پاهایت را گرفتم که نسوزی و تو امروز پایم گرفته ای که بسوزم... -خجالت نکشیدم وقت گذر از چهار راه جوانکی زیر لب گفت: " سگ را هم پابند نمی کشند" اما تمام قد فرو ریختم وقتی مادری چون من روی دوپا گذشت و گفت: " تف بر روی پسر بی غیرتت "

نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت
9:43 توسط حامد.ع|
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

