من و تن
از دل تا بر دل
جم می کنم و می کنم از این ویرانی از این آبادی از این خراب شده از این سگ دانی از این جهنم پر آتش از این سوختن های بی چون از این خرمن های پس وعده از این همه ناله ناله شیش ماهه ی سوز خورده از سینه ی خشکیده کره بز دزدیده ناله ی صبح و حجله ی ستار ناله ی شب و حجله ی ستاره ناله ی شکوفه بهارنارنج عقیم ناله ی برف که بس "دید" باران شد و بارید و بس "چکید" ماند و خشکید و تگرگ وار "کوبید" ناله ی زخم نمک سود سگ چوپان صمد که نمک خورد با گرگ آبادی و سلاخ شد و شکم توله ی زنازاده اش را سیر کرد می روم همین که بابا گوسفندان را بفروشد همین که حلقه ی اسم کوب طاهره را به طاهری به طاهر پس دهد همین که نگاه سی و نه ساله ی آبجی به پله ی قبل آرزوی مادر شدنش خشک شود و تر شود می روم به جایی که دیگر نه دبستانش به آرزوی یخ بندان به سونا رود و نه خانه های نه پیش ساخته اش به نیش ریش خند بزند به چادرهای ماه نشان در آمال "ها" دارم میایم شهر می گویم می گویند گاز دارند بچه ساز برای بچه پز زیاد دارند فقط یک اشکال دارد به ما می گویند انگل جا تنگ کنک وبال باشد قبول اما من می آیم... 
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

