من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

 

بلند شو

می خواهم ببرمت

جان بکن

ای به گور پدر عمله ات

گور مادر گه شور و کهنه شورت

با

پاهای کج و معوج و خر پرانتزی ات

صورت مکرر سیلی خورده ات از خدا

چشمان شهلایی این بار "هم شرقی هم غربی" ات

ذهن ماسیده ات در "عن" عنکبوت ۲۷ ساله ی جان-باز سه کنج سقف اتاق بالای تختت

دست هایی که سبابه اش هرگز فرو نرفت در سوراخ دولول دماغت تا حاصل چسبناک آلودگی "محرمانه" ی هوای کثافت شهر کثیف پرورت را کش دار بیرون کشد

لثه های فراری از دهان غنج رفته و دندان های بی "از جلو نظام" و فشرده ی نشخوار غذای نذری

ریش خواب رفته و آب رفته ی هم قد تمام ۶ تا ۲۷ سالگی ات

اسپرم های مقطوع النسل جکوزی باز و اجاق پر گاز از معده ی کورت

هم

به یک درد می خوری

قلب و کلیه ات خوب "فی" خور است

تا نرخ ها نشکسته بجنب

وقت بازی توست

لحظه ی رویا ساز  "جان کندن"

...

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:10 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com