من و تن

از دل تا بر دل

 

 

 

 

زاکربرگ یا شته ی دمه پافه سمی سم پاش دوجنسه ی افغان

برای خدا چه فرق داری؟؟

دلم پتو می خواهد؛

و پتک،پونز،پنکه ی پره فلزی،پشه بند،پیف پاف،پاس-ت-ور،پنبه،پراید،پارازیت،پفک،پری،پرانتز،پاشنه کش،پسته،پهنای باند و پا هم...

پتو/ که ساعت ها ساعت،بعده ساعت هم آغوشی دو عقربه به 00:00 زیرش صورت برم و صورت کنم تمام یک روزم را

پتک/ تا همین که آلزایمر دنیوی سپری ام حاد شد،او باشد و مبارکی قدومش بر ملاج

پونز/ که پر از پکریه کپکی،رویش پاپتی با رقص دربه دری،قد یک تهران-قم(ره) دوان روم

پنکه ی پره فلزی/ تا باد دهد هرچه به ظاهر محاسن بود و تنها محاسن بود و صورت محرم و سیرت نااش؛و دل سیر غنج رود بس متلکانه پوزخند زند به طرح تکریم تحریم براّن ژیلت

پشه بند/ که به اسارت روم و به حسرت برم دله هر خون خواری را از مکش "ب" مثبتم که "بسم اله" بود و نمایشش به " آ " منفی که ابلیس شد

پیف پاف/ تا اگر بند پ ای،پولی،تور انداخت توره پشه بندم را و شکافت،نفسش لااقل اشانتیون به راهیان نور رود

پاس-ت-ور/ که یادم باشد دیروز که بود،امروز کجاست،فردا که ورق برگردد،ورق حکم کند به آسی دل عاصی و به خشته خشت دیارم

پنبه/ تا گوش از حواس پرت کنه 9 کاناله تا لب مولینکس سیاست و دین برد

پراید/ که وقتی روغن جامد سرطان گرفت و خانه ی حلبی اش را به خط تولّدش داد ـ زاده شد تا پنج ظرفیتش خاک شود

پارازیت/ تا از من به مجلس سینه زنی به آب انار و از تو به رحم رحم اختگی و به اخته اخته یاخته رود

پفک/ که دشمن خندان نشوم و دندان به پوسیدگی سپرم تا به مشتت کاه ریز و کــــه‏ریز-اکی نشود

پری/ تا شبقصه ی جوجککان و صبحانه ی دوش جنابت جنابان شود

پرانتز/ که آنقدر تو در تو باز کردم،لای هم،با هم،روی هم و توی هم نمی خواهم بدانم کجا خواهند رفت این سه نقطه ی هرجاییه گنگه پس واژگان خط خورده،قلم خورده،مهر سکوت خورده،ممیز خورده،پاکن دیده،لاک مال لال

پاشنه کش/ تا نشود                    نه خود خورد نه کس دهد *** گنده کند به سگ دهد

پا جایی برم که نه حق من است و نه سهمم و هم حق کسی و هم سهم کسی را نه 4 سال که 8 سال اماله کنم و 80 سال هم کم باشد که حق، حق داری و سهم داری آفریند که برای هر سال 80 سال و 80 بار آفرینشش کم آید

پسته/ که طلای زیر پایم،شیر مادر بود و سیب حوا شد؛هرچه بیشتر خم شدم،خم شدم و هرچه بیشتر دست دراز کردم،کوتاه تر شدم و هرچه کوتاه تر و خم تر،بیشتر ماندگار شانه هایم شد و پیچک علف هرزش را به تن پر ریشه ی سروم چرخاند

پهنای باند/ تا که فقط بگذاری بگذارم،تا بگذرم،تا نگذرند

پا/ و پایی بی پا...

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 13:33 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com