من و تن

از دل تا بر دل












می خواهی چگونه آغاز کنم پایانت را...
از ازسر
یک شبه دفن شدی و از سه تا به سال به قعر تاریخ رفتی
و من حتی فرصت نشد درب باز کنم که برایم رنگی آورند تا مشکی کنم
برکه ام را با کرجی ات باتلاق کردی
ما قله نشین بودیم
دماوند را نشانه می گرفتیم
دلت بی اذنم هوای البرز کرد
رفتی
بی اذن/بی من/بی اجازه/بی من/بی نظر/بی من/بی اراده/بی من/بی اشاره/ بی من/بی م ن
تو رفتی و من می رفتم
تو به همان غلط های اضافه،اضافه،اضافه
من به تنها،تن ها،منها
تفریق شدن...




نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 1:13 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com