من و تن
از دل تا بر دل
همت سنگین بود این را کمی قبل تر روی تابلوی وضعیت بالای سرش که رد شد و تنها نیم نگاهی انداخته بود دانسته بود سر چی بود... یک طرح یک جهاد یک جنبش یک فرهنگ سازی یک الگو یک اجبار یک تو سری یک چوب بالا سر موتور گیری نشمرد چند کفی کف همت بود همین غم صورت از میان ساله ی کلاه خسته به دست پیکی گرفته تا جوانک ریقوی پالس سوار زید پیاده و پیریه پش موتور چسبانده "توری فلزی/فوری/ضد حال به پشه" داستان را به جاهایی می رساند که شل کند و یه ۹۰ درجه گردن بگرداند صدای بوق ۱۰ ۱۱ که بلند شد کارگر خسته ی تعویض روغنی با کیسه داروهای زای همسرش به پیوست پول نزول برادر صیغه ای در دستان سیاهش بود که تا دسته فرو برد دسته ی سی جی ۱۲۵ گوجه ای رو تو آپاندیس ۱۷ روز مونده به نبود کشیدن یه لیسانسه که اومد خدمت تا بگه مقدس که نبود شد ما میشیم داماد حاج صفر فرش فروش داماد نشد اما مث عروس حجله ندیده پهن کردن چلوار سفید رو رو تن سرخش تا جار بشه این فرهنگ تهاجم زده این گند پر بو این جنگ ۱۲۵ با کفی و بیخ شلوغ همت سال ۵۷![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

