من و تن

از دل تا بر دل

 

آروم صداش کردم

بلند شد اومد واساد کنار میزم و زل اشکیشو فورو برد تو عمق پارکرم

یه نیم نگا انداختم تو صورتش و پرسیدم :

یه بار دیگه، 

چی شد؟

گف:

آقا قاضی از دبیرستان که تعطیل شدیم با بچه ها رفتیم سمت قوه خونه پامنار

گرم خنده بودیم که یه آن چشام سیاهی رف

مادرم دس تو دسه اون حرومی داش از اونور رد می شد

نفهمیدم کی رو در روشون واساده بودم

تو چشاش نیگا کردم و گفتم روح بابا شاد ننه

از گشنگی می مردیم سگش شرف داش که بخو...

ده آخه چرااااااااااااااااااا؟

یه آن یارو حرومیه قایم گذاشت زیر فکم و من پخش شدم زمین

تا اومدم به خودم بیام جمال بود و تیزیه تا بیخ چپونده شدش تو آبگاه چک زنه

خون بود که فواره فواره می پاشید رو صورت زمین خوردم و...

حرفشو قطع کردم

حکم اعدام جمال رو که امضا می کردم زیر لب با چشمایی لب به لبه اشک خوندم:

 

جمال رفیقی که واسه ناموس رفیقش بی ناموس به خاک می ندازه و

خودشو زیر خاک 

که بگه:

 

"سلامتیه سه تن رفیق و ناموس و وطن"

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت 11:57 توسط حامد.ع|




مطالب پيشين
»
» اعتمادسوز
» داد از آه
» زنی درون من
» محرم است
» من - خدا - کات
» یاز10 هم مثل 10
» دیگر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
» یا رضا (ع)
» می میریم/می مانند...
Design By : ParsSkin.Com